X
تبلیغات
♥ღ وبــلاگ تـفـریـحـی کـلاس 203 ღ♥
♥ღ وبــلاگ تـفـریـحـی کـلاس 203 ღ♥

✯ ایــن وبــلاگ متــعلق به بچه هــای مــدرسه فــرزانگــان 5 تـهــران مـــی باشــد ✯

























H o M e | Chat BoX | P O s t S | P r O f i L e

تولد تولد تولدت مبارک...

مبارک مبارک تولدت مبارک...

بیا شمعا رو فوت کن تا فردا اسپانیا باشی...

بیا شمعا رو فوت کن، تا پیش لئو باشی....

نیلوفر جونم تولدت مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک...!!!!

بقیه در ادامه مطلب با رمز همیشگی.....!


برچسب‌ها: تولد
ادامــه مطلب
yeganeh joOoOn | پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 |

سلامی دوباره به همه.....

اولا میخوام باهاتون صحبتی داشته باشم....

میخوام که همه ی بچه ها به حرفم توجه کنن...نمیگم حرف من درسته.ولی میتونه نظر یکی از 26 نفرمون باشه.

ببینین بچه ها...قضیه ی اردوی درس دفاعی، موضوعی نیست که بخواین خودتون رو خیلی اذیت کنین.

منم قبول دارم.25 تومن هزینه ی زیادیه.ولی متاسفانه با این وضع گرونی ها 25 تومن پول تو جیبی هم حساب نمیشه.البته امیدوارم فکر نکنین ما بچه مایه داریم و از اینجور حرفا....

به هر حال....بعضیا میگن که پشتشون رو خالی کردیم.بذارین یه موضوعی رو روشن کنم....

خود من جزو اون دسته ای نبودم که سفت و سخت واستم و بگم که نباید بریم اردو.

اگر هم یکم مخالف بودم، به خاطر هزینش بود.وگرنه بهتره که نگران درس های دیگمون نباشین.

اولا خانوم جوان گفت که به زور قبول کرده.درست....ولی تا کی میخواین هی درس بخونین؟هفته ی دیگه امتحانای پایان ترم شروع میشن....هرچی بیشتر درس جدید بخونیم، بیشتر گیج میشیم.بهتره که درسای ترم اولو دوره کنیم. این از این....پس نگران درسا نباشین.....خانوم جوان اونقدر با تدبیر هست که درسمون عقب نیفته.خانوم کلهر هم همین طور....

میگین پولشو نداریم. خب فوقش اینه که نمیاین اردو.مگه غیر از اینه؟...اگر هم نمرتون کم شه، میتونین مادر پدراتون رو بیارین و اعتراض کنین که نمره ی دفاعی تون کم شده.مطمئن باشین بزرگ تر هاتون خیلی خیلی بهتر از شما نظرشون رو میگن...

بعدشم...متاسفانه تو کلاس ما همه میخوان با دعوا و فریاد حرفشون رو بزنن.بابا جان خب آروم تر نظرتون رو بگین.اگه خسروی رفتار بدی باهاتون داشته، شما بازم مدارا کنین.خودتون خوب میدونید که توی مدرسه ما همه چی زوره...از حرف الیاسی گرفته تا حرف آبدارچی....

یه چیز دیگه....وقتی که خسروی گفت چه کسایی نمیخوان بیان اردو، بچه هامون سه دسته شدن.یه سری مخالف، یه سری قانع شدن و موافق بودن و یه سری هم ترسیدن نظرشونو بگن....

که خود من جزو دسته ی دوم بودم...نیلوفر هم همین طور...

بنابراین نتیجه میگیریم که خیلی خیلی بد قضاوت کردین. شما از کجا میدونین ما پشتتون رو خالی کردیم؟ آقاجون ما دلمون میخواست بریم.مشکلیه؟؟؟...روز اردو هم یه سری میرن و یه سری هم نمیرن....

تموم شد رفت...

حالا آیا ارزش اینو داشت که دوستی هامون رو به هم بزنیم؟...ارزش اینو داشت که حرفای زشتی درباره ی هم بزنیم؟؟...

یه نصیحت بکنم بهتون...

اگه بخواین تموم عمرتون پی انتقام و تلافی از دیگران باشین، ویا همش مسائل رو تقصیر دیگران بندازین، هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت موفق نخواهید بود و آرامش خودتون رو به هم میزنین....

پس بهتره هرکی برای خودش زندگی کنه و پیرو حرف دیگران نباشه...و البته هی مشکلاتشو نقصیر اینو اون نندازه...

روز اردو هم بالاخره یه سری میان...یه سری هم نمیان...درسته گفتن اجباریه...ولی شما میتونین مادر و پدرتون رو بیارین و بگین آقاجون ما نمیایم....

خب....یه صلوات بفرستیم....و این موضوع رو فراموش کنیم و به قول خانوم کرمی به صورت فیس تو فیس :دی با هم خوش و بش کنیم و کدورت هارو فراموش کنیم...

بابا...ساااااااااااااااال آخره....با هم خوب باشین خواهشاااااااااااااااا......:(((((

حالا بریم سراغ چندتا عکس...

فقط اینو داشته باش...

چند ثانیه به نقطه ی سیاه نیگا کنین...

این شعرو یادتون میاد؟باز باران با ترانه....



yeganeh joOoOn | پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 |

اگه گفتین اینجا کجاست؟...


برچسب‌ها: اگه گفتین
yeganeh joOoOn | شنبه بیستم مهر 1392 |

اولا به نام خدا......

دوما سلام....

بعد از مدت ها که نمیتونم بگم...تقریبا یه ماه میخوام دوباره پست بذارم.به شرطی که شما هم کم لطفی نکنین و نظر بذارین.

عکسا تو ادامه مطلبن....ولی قبلش...واستین.به کجا چنین شتابان؟ کارتون دارم...لطفا منطقی جواب بدین.

تا حالا حس کردین که خیلی آدم مزخرف و بی مصرفی 

هستین؟نه واقعا جدی میگم.......این احساس رو من کاملا الان درکش میکنم.یک انسان بی مصرف مزخرف به دردنخور که همش اعصاب اینو و اونو خرد میکنم.الان میگین دوباره یگانه شروع کرد ولی این دفعه میخوام یه کمکی بهم بکنین و بدون رو درواسی تو نظرات نظرتون رو بگین.

دروغ و حرف الکی هم نمیخوام....

میخوام نظرتون رو درباره ی من بگین.اینکه چه حسی نسبت به من دارین و اینکه آیا من یه مزاحمم و همتونو اذیت میکنم و همش افسرده ام و انسان مزخرفی ام؟ اگه توهین هم به "خودم" کردین یعنی کینه ای داشتین بگین ولی خواهشا درمورد علایق و سلایقم قضاوت نکنین و توهین نکنین.به هر حال هرکسی سلیقه خودشو داره و براش با ارزشه.

یعنی اگه جواب منو بدین خیلی بهم کمک کردین.....

ممنون....

ادامه مطلب هم فراموش نشه.... و هم چنین یادتون نره نظر بذارینننننننننننننن!!!!!!!!!! :)) به خدا من برا همتون نظر میذارم. بی انصافی نکنین :((((



ادامــه مطلب
yeganeh joOoOn | سه شنبه شانزدهم مهر 1392 |

رسم دنیا.....

وقتی برای کسی خوشحال باشی،میگن حسودی....

وقتی برای کسی ناراحت باشی،میگن انرژی منفی میدی...

وقتی برای خودت خوشحال باشی، میگن مغروری....

وقتی برای خودت ناراحت باشی،میگن افسرده ای....

وقتی بخندی،میگن الکی خوشی.....

وقتی گریه کنی،میگن لوسی ....

وقتی برای یکی آرزوی خوبی کنی،میگن چشم هم چشمی داری....

وقتی به خاطر چیزی برای کسی ناراحت باشی، میگن "خیلی حال کردی ناراحته نه؟"

وقتی یه اتفاق خوب...فقط یه اتفاق خوب توزندگیت بیفته میگن خوش شانسی.....

و بعد همین فردا که یه اتفاق بد برات بیفته، نه تنها دلداریت نمیدن،بلکه میگن"چه قدر بدشانسی"

وقتی به یکی کمک کنی میگن داری پاچه خواری میکنی....

وقتی هم به یکی کمک نکنی میگن چه قدر بی معرفتی....

وقتی راست و صادقانه حرف بزنی میگن داری مظلوم نمایی میکنی...

انگار باید حتما دروغ بگی تا حرفتو باور کنن...

وقتی به فکر یکی باشی و حالشو بپرسی میگن چه قدر کنه ای  و حتی جواب سلامتم نمیدن....

وقتی حالشو نپرسی،میگن چه قدر مغروری و اصلن به فکرش نیستی و قهری و...از اینجور حرفا....

وقتی  درمورد یه چیزی نظر میدی میگن چه قدر پر حرفی......

و وقتی هم ساکت باشی میگن چه قدر نادانی.......

به لباست، به اخلاقت، به رفتارت،به حرفات، به نگاهات و به همه چیت به قول خودمون گیر میدن....

نمیدونم....ولی این نگاه بد و بدبینی در تمام مردم نفوذ کرده و هر روز داره ببیشتر رشد میکنه....

آخه چرا نمیخوایم نسبت به یکدیگر نگاهی مثبت داشته باشیم؟....حتما رسم زمونس.......

اما امیدوارم روزی تمام مردم نگاهی مثبت به هم داشته باشن و بدبینی رو بندازنش دور......

( دوستان....متاسفم اگه پستای بدی دادم....یا حرفای به دردنخوری زدم....شاید اصن پست ندم بهتر باشه.ظاهرا پستام براتون جذاب نبودن. واسه اون پستایی که چندتا عکس داشتن کلی زحمت کشیدم.این بلاگفای بوق هی قاطی میکرد و من مجبور بودم حرفامو دوباره بنویسم و عکسامو دوباره آپلود کنم...به هر حال شما خوشتون نیومد. از این به بعد هم فقط برای پستاتون نظر میذارم.....و پست نمیدم.راستی بچه ها یادتون نره که یک شنبه افتتاحیه هستش و باید ساعت نه و نیم مدرسه باشید. روپوش هم که توضیحشو الهام جان داد. براتون سال خوبی رو آرزومندم ;)

yeganeh joOoOn | پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 |

درود بر همه ی دوستای خوبم...

بچه ها میگم چرا ما ایرانیا اینقدر غریبه پرستیم؟

باور کنید ما باید افتخار کنیم به ایرانی بودنمون تا اینکه هی اروپایی ها و آمریکایی هارو ستایش کنیم.

از چه لحاظ؟

از لحاظ تاریخ و هنر و فرهنگ...درسته الان مردم ایران خیلی عوض شدن ولی ما بزرگانی داشتیم که خیلی ها دوست دارن داشته باشن...

مثل: حافظ، سعدی،فردوسی،کوروش کبیر،داریوش، کریم خان زند و....

حالا بحثو تاریخی نمیکنم ولی میخوام بگم همیشه افتخار کنید که ایرانی هستید.

از یه مصری پرسیدن چرا شما زبونتون عربی باقی موند؟ گفت چون ما مثل شما فردوسی نداشتیم....!

حالا گذشته از اینها من بالا برم، پایین بیام، چپ برم و راست بیام افتخار میکنم که ایرانی ام.....

شما هم افتخار کنید و امیدوارم که روزی برسه که هیچ ایرانی ای از ایرانی بودن خودش پشیمون نباشه.

و باز هم میگم.ما بزرگانی رو داشتیم که خارجی ها افسوس نداشتنشون رو میخورن.

حتی بسیاری از دانشمندانمون.....

حالا بگذریم. این ویدئو که واسه دانلود گذاشتم، یه پسره هستش که چند زبون بلده و ازش میپرسن چه زبونی رو بیشتر از همه دوست داری میگه فارسی و یه بیت شعر حافظو میخونه....

اینو من از fb پیدا کردم و اگه دیده بودید شرمنده....

فقط ببین و حال کن و به ایرانی بودنت ببال.....و البته قربون صدقه جاستین نرو :دی

http://verzend.be/1eud92wszy70/Teen_speaks_20_languages.mp4.html 


برچسب‌ها: ایران
yeganeh joOoOn | جمعه بیست و دوم شهریور 1392 |

خب.بازم سلام بچه ها.خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ کیفتون کوکه؟زندگی میگذره؟

مگه میشه نگذره؟ نه مگه میشه؟...

بچه ها تو این پست یه سری عکس خوشمل میذارم امیدوارم لذت ببرید.

اول از این عروسکا شروع میکنم.این عروسکا مدل جدیدن ولی هنوز تو ایران نیومدن.وای خدا خیلی طبیعی و نازن.مگه نه؟......

بقیه ادامه مطلب...!


برچسب‌ها: سلامی مجدد
ادامــه مطلب
yeganeh joOoOn | جمعه بیست و دوم شهریور 1392 |

و باز سلامی به گرمی آفتاب...به آلودگی هوای تهران، به سختی زندگی و به سردی پلوتو؟پلوتون؟پروتون؟ نمیدونم همون سیارکه دیگه...!

من دوباره گفتم یه پستی بذارم که الهام بیچاره دست تنها نباشه.به هر حال دوستان دیگه که به خودشون زحمتی نمیدن...! :-)

****

شنیدین میگن : عزیزم گل پشت و رو نداره.... ، من واقعا معنی این جمله رو درک نمیکنم.پشت گل که قشنگ نیست.پس این چه تعریفیه که ما ایرانی ها داریم؟

یا شنیدین میگن آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه.....آخه مگه گربه شاخ دارهههههه؟؟؟؟؟؟

پس به خاطر همینه که خارجی های بدبخت که میان فارسی یاد بگیرن اول از همه هنگ میکنن.

نمیدونم چه کرمیه که هروقت میخوام درس بخونم توانایی اینو دارم که دور خونمون، ورزشگاه آزادی و نیوکمپ و سانتیاگو برنابئو رو یه سره قدم بزنم! یعنی اصن نمیتونم بشینم...! یا اینکه قادرم موقع درس خوندن یه یخچالو قورت بدم.شما هم مثل منین؟یا فقط من به روان شناس نیاز دارم؟

حالا بعد از یک گپ و گفت میریم سراغ عکسا....بقیه هم ادامه مطلب طبق معمول....!

خخخخخ....


برچسب‌ها: سلام دوست خوبم
ادامــه مطلب
yeganeh joOoOn | دوشنبه یازدهم شهریور 1392 |

برید ادامه که همتون سرکار بودید....! خخخ..


ادامــه مطلب
yeganeh joOoOn | شنبه نهم شهریور 1392 |

وای وای وای...آدم اینقدر تنبل؟داریم؟؟؟؟ مردم داریم؟؟؟؟

شرط میبندم وقتی مدرسه ها واشه یه نفرتون هم نمیاد همش باید خودم پست بذارم...!

به هرحال حالشو ببرین...:

اوخی...!

جوجوییی....!

عاشق ببیی ام....شما چی؟ منظورم همون گوسفنده...:دی

هاپویی...!

بقیه ادامه مطلب...!


برچسب‌ها: و باز سلام
ادامــه مطلب
yeganeh joOoOn | دوشنبه چهارم شهریور 1392 |

بچه ها هرکی تونست سه تا تفاوت رو تو این عکس بگه من بهش جایزه....

نمیدونم بدم یا نه.....!

هرکی هم قبلا این عکسو دیده و جواب کاملا درستو میدونه نگه خواهشا!....

بدویین باهوشا....!

چون عکس یزرگه سیوش کنین.


برچسب‌ها: سرکاری
yeganeh joOoOn | یکشنبه سوم شهریور 1392 |

اولا که درود به همه.......

دوما که بپرین همه ادامه مطلب که میخوام گل بارونتون کنم.....هرکی هم نره ادامه مطلب و اینجا نظر نده امیدوارم بخوره زمین پاش بشکنه!


ادامــه مطلب
yeganeh joOoOn | دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392 |

میدونم همه ی ما این روزا مشکلاتی داریم. من خودم خیلی مشکل دارم و بهتون هم گفتم.

ولی میدونستی اگه "م" مشکلات رو برداری زندگی شیرین میشه؟/...

اگه خداتو دوست داری بیا ادامه مطلب.رمز هم نداره.


ادامــه مطلب
yeganeh joOoOn | جمعه هجدهم مرداد 1392 |

salam biayd edame matlab karetun daram.albate age hosele chert o pert haye mano darid va zur nist.ramz ro ham ke omidvaram bedunid.ramz web fizik



ادامــه مطلب
yeganeh joOoOn | یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 |


ا_________ع_________ت_________م_______ا_________د ......د_________ن________ی______ا

هیچ وقت به دنیآ اعتماد نکردم___________چون میدونستم اعتمادی به این دنیا نیست____________

هیچ وقت خودم رو نشون ندادم________________ چون هر کاری کنم همیشه یه ایرادی هست__________

توی این دنیایی که اگه غمگین باشی،______________تو رو افسرده میدونن________________

اگه خوشحال باشی_________________________تو رو سرخوش میدونن_____________________

اگه عاشق باشی،_________________________میگن .....مگه بیکاری؟ عشق چیه_____________؟

اگه بری و برنگردی،___________________________میگن بی وفایی_________________________

اگه باهاشون حرف نزنی،_______________میگن باهاش قهری__________________

اگه باهاش حرف بزنی و شادش کنی____________میگن میخوای سرشو شیره بمالی.__________

اعتماد________________اعتماد ما آدما به هم کجاست____________________؟

خلاصه توی این دنیای بدجنس،همیشه برات حرف در میارن.........حتی اگه معروف هم نباشی...

اگه بهت بربخوره،_____________________ میگن بی جنبه ای_________________-

و اگه بخوای از خودت دفاع کنی________________مسلما راهی نداری با وجود این بی اعتمادی ها_______

همیشه وقتی حرف های احساسی میزنی، *****میگن یارو فکر میکنه شاعره*****

آره....شاید من شاعر باشم، شاید تو راست میگی*****اما....باز هم حرف دل من پنهانه*****

حرف دل همه پنهانه،*****چون بهترین دوست هم همیشه بهترین نیست*****

گاهی بهترین دوست میشه بدترین دشمن،*****پس....حرفای دلتو نمیشه به همه بگی*****

به دنیا اعتمادی نیست*****اعتمادی نیست چون همیشه یک راهی برای شکست تو هست....*****

اگه به دنیا اعتمادی بود، حق هیچ کس خورده نمیشد*****اگه به دنیا اعتمادی بود، هیچ بدی ای وجود نداشت

من هیچ وقت به دنیا اعتماد نکردم،****چون هیچ وقت به خودم اعتماد نکردم****به خودم اعتماد نکردم چون هیچ کس هیچ وقت به من اعتماد نکرد.....****

اینا همش حرف های دل من نیست..****چون اگه حرفی داشته باشم با خدای خودم میزنم****

اینا فقط حرفایی هست که خیلی از انسان ها  ....*****میخوان بگن و روزگار گولشون زده.....*****

دنیا خیلی از ماها رو گول زده...*****که خودمون هم نمیدونیم****....

و تا زمانی که دنیا اینقدر بدجنس و بی اعتماد باشه،*****فقط باید بگم خداحافظ......*****



yeganeh joOoOn | یکشنبه شانزدهم تیر 1392 |

همیشه بدون یه چیزی هست که به خاطرش اشک بریزی...

همیشه بدون یه چیزی هست که به خاطرش بخندی...

همیشه بدون یه چیزی هست بهش بنازی....

همیشه بدون یه چیزی هست عاشقش باشی....

همیشه بدون یه چیزی هست ازش متنفر باشی....

همیشه بدون یه چیزی هست که به خاطرش زندگی کنی....

همیشه بدون یه چیزی هست ناراحتت کنه....

همیشه بدون یه چیزی هست که خوشحالت کنه....

همیشه بدون یه چیزی هست مغرورت کنه...

همیشه بدون یه چیزی هست حرصتو دربیاره...

همیشه بدون یه چیزی هست عاقلت کنه....

همیشه بدون یه چیزی هست غافلت کنه....

همیشه بدون یه چیزی هست شجاعت کنه...

همیشه بدون یه چیزی هست تورو بترسونه....

همیشه بدون یه چیزی هست تو رو به خدا نزدیک کنه....

همیشه بدون یه چیزی هست تورو از خدا دور کنه....

همیشه بدون یه چیزی هست که عصبیت کنه....

همیشه بدون یه چیزی هست مسیر زندگیتو تغییر بده....

همیشه بدون هیچ چیز موندنی نیست...

همیشه بدون همه چی فانیه.....

ولی یاد توئه که میمونه....مهربونیات، خنده هات و صفات زیبات هستش که موندنیه....

همیشه بدون تو به نوبه خودت بهترینی....و حتی اگر یک اتم توی این دنیا باشی، با ارزشی....

چون اتم ها هستند که مولکول هارو میسازن و دنیا به وجود میاد...

پس....................................................اعتماد به نفستو فراموش نکن...ولی مغرور هم نشو...

(از طرف مادربزرگ یگانهـ........شعر نیستـ)

 

yeganeh joOoOn | سه شنبه چهارم تیر 1392 |

دوستان این یه متنه در وصف راهروی مدرسه مون

شعر نییییییییییست..(برای بار هزارم)

اگر هم کسی ناراحته بگه که حذفش کنم.

توی یه راهروی تنگ...

توی یه مدرسه ای...

به نام..:

فرزانگان ۵ و۷.....

صدای بچه ها میومد...بچه های مختلف...بچه هایی از مدرسه های مختلف.....

توی یه راهروی تنگ، یه کلاسی بود...

اسم کلاسش ۲۰۳ بود..

این کلاس، نه ساعت داشت، نه پرژکتور داشت...ولی به جاش بچه های مهربون و باصفایی داشت...

توی یه راهروی تنگ، صداهای مختلف میومد....

صدای خانوم جوان، صدای خانوم داوودی، صدای خانوم نجفی، صدای خانوم عابدیان...

صدای هستی میومد که ویلون مینواخت، از دوستش پگاه و نگار میگفت...

صدای کیمیا محسنیان میومد که با بهینا بحث میکرد و همیشه ایکس های خانوم جوان رو جواب میداد...

صدای نیلوفر میومد که میگفت: آقامون لیونل مسی.....(بقیشو خودتون میدونین)...

صدای سوگند میومد که میگفت: قربون بنی برم....

صدای کیمیا وقاری میومد که میگفت: گشنمه....کی زنگ میخوره..یا میگفت: برپاااااااااا....

صدای تارا میومد که میگفت: اوه مای گاد...بات یو کن گو بای باس....

صدای روژینا میومد..البته صدا که چه عرض کنم، بیشتر امواج جیغ در راهرو میپیچید...

صدای تینا و الهام میومد که مدام میخندیدن...

صدای خاتی و غزل میومد که زیر زیرکی حرف میزدن..یا خاتی ادوبودو میکرد...

صدای روژان یا نیکا میومد که هراز گاهی میگفتن: هاااااا؟؟؟؟....

صدای لیلا که اصن نمیومد...صدای پارمیدا میومد که میگفت: کشف کردم...صدای حرفای بهینا و لیلا میومد...

صدای خنده های شقایق میومد....یا شاید بوی غذاهای خوشمزش :دی

صدای خر وپف یلدا میومد...صدای خندیدن سارا و سوگی میومد...صدای مهتاب میومد که با هستی پچ پچ میکردن....

صدای غرغرای آرزو و نغمه میومد...صدای گاهی عصبی آوا میومد....

صدای یگانه میومد که خودم نمیدونم چی میگفتم...شما بگین....

خلاصه، توی این راهروی تنگ صداهای شادی و غم میومد...صدای این شعر میومد:

لبریز، از ترس بیراه و ذهن پر غوغا و تردید....هرجا....

هی....صدای نحس حجازی میومد....صدای گرم و دلنشین خانوم اسدی میومد....

صدای زنگ تفریح میومد...صدای صفا، صدای دوستی، صدای مهربونی ، صدای مدرسه میومد....

صدای کلاس ۲۰۳ میومد که گاهی میگفت: خانوم جوان چشماتو وا کن...یا میگفت: ما همه پیروی بدبختی هستیم...

ولی این راهروی تنگ، الان سوت وکوره...صدایی نداره....

کلاس ۲۰۳، صداهای مختلفی داشت...همه مهربون و خوش قلب....همه باوفا و صمیمی...

و الان میخوام بگم که توی این راهروی تنگ من فقط یک چیزو دوست داشتم و اونم:

صدای کلاس ۲۰۳

بود..

 

 

 

yeganeh joOoOn | پنجشنبه سی ام خرداد 1392 |

تبریک تبریک تبریک بابت صعود ایران به جام جهانی۲۰۱۴...یوووووووووووهوووووووو...

قوچان نژاد......ممنونیم مرد بزرگ...دل 70 میلیون نفر رو شاد کردی...

 

زنده باد ایران و ایرانی...

yeganeh joOoOn | سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392 |

سلام بچه ها ....

تو رو خدا یکیتون بیاد تو وبلاگ...خاک خورده

ساااااااااارااااااااا و بقیه بچه ها...یه خواهشی دارم...لطفا هر کدومتون اگه فیلمی یا عکسی از کلاس گرفتین یه لطفی کنین بذارین تو وبلاگ تا ما دانلودشون کنیم....لطفاااااااا...

yeganeh joOoOn | دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 |

امروز یعنی چهارشنبه....

فقط میتونم بگم:



عالی بود... در حد لالیگا!....... شب یلدا خوش بگذره....!                            



برچسب‌ها: شب یلدا
yeganeh joOoOn | چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 |

خب بچه ها من میخوام اولین کسی باشم که به دستور خاتون جون خاطرات روزانه مینویسه. بله، همان طور که همه ی دوستان گرامی میدانید زنگ اول انشا داشتیم اما از قضا، بگو چی شد...! خانوم جوان اومد سر کلاسمون. خلاصه جونم واستون بگه که منم که درخواب به سر میبردم و خانوم جوان هم بعضی از تمرینا رو حل کرد. بعدش انشا داشتیم و بچه ها انشا های دل نشینشان را خواندن. و البته آخر کلاس ،کلاس رو هوا بود. چون همه با جوجوی هستی دست رشته بازی میکردن. زنگ تفریح هم که خانوم امیدی اومد و بعد.. بی خیال. زنگ دوم باز روی خندان خانوم جوان رو دیدیم و زنگ سوم هم ،هم چنین. ولی البته شیمی هم داشتیم که من سر اون تفسیر کنیده هنوز هنگم...!! بعد هم زنگ ناهار بود و بعد اگه گفتین چی داشتیم؟؟ بله بازم ریاضی!!! خانوم جوان هم حساااااااابی مارو خندوند ولی خدایی چه دایره ای کشیدا... وای... یادم رفت بله برنامه امتحان هارو هم دادن و بدبخت شدیم. خلاصه امروز روز رسمی ریاضی و خانوم جوان در کلاس ما بود و بسیار از پند های خانوم جوان بهره بردیم...ولی البته در طول روز از صدای رادیو و آواز خوانی آقایون محترم داخل اتاقک همسایه هم بی بهره نبودیم!   
برچسب‌ها: خاطرات کلاسمون
yeganeh joOoOn | سه شنبه بیست و یکم آذر 1391 |

خب بچه ها یه عکس دیگه از خودم گذاشتم.(رمزم که طبق معمول....) 
ادامــه مطلب
yeganeh joOoOn | دوشنبه بیستم آذر 1391 |

بچه ها همش یه عکس از خودم گذاشتم. حوصله نداشتم شاید بازم عکس بذارم. رمزم رمز وبلاگ فیزیکه.ok؟
برچسب‌ها: عکس, یگانه جون
ادامــه مطلب
yeganeh joOoOn | یکشنبه نوزدهم آذر 1391 |